خرید بک لینک
چرا شناخت انسان ها بسیار دشوار است...؟

بشر در طول قرون متمادی سعی نموده تا با پیوند زدن خصـیصـه هـای صـورت افـراد بـه ویژگیهای شخصیتی، متوجه افکار و درون دیگران شود. بنابراین اگر خداوند برای هر قبیله و طایفه ای، ویژگی هایی قرار داده، برای حفظ نظم زندگی اجتماعی مردم است؛ چراکه این تفاوت ها، سبب شناسایی است و بدون شناسایی افراد، نظم در جامعه انسانی برقرار نمی شود؛ زیرا هرگاه همه یکسان و شبیه یکدیگر وهمانند بودند، هرج و مرج عظیمی سراسر جامعه انسانی را فرا می گرفت.

ما این اشکال که آیا اگر اختلاف مردم در قبیله ها و ملت ها وجود نداشت، آنان از یکدیگر شناخته نمی شدند. اصلاً مطرح نمیشود؛ زیرا در این آیه، خدا درصدد آن نیست که شناخت انسانها از یکدیگر را منحصراً در تفاوت قوم و قبیله اعلام کند؛ بلکه تنها به دنبال بیان علت عمده تفاوتهای موجود در نظامهای اجتماعی بشر است و اینکه این تفاوتها بهخودیخود نمی توانند معیاری برای ارزش گذاری انسان ها باشند.

ما در عالم، زبان های گوناگون داریم که در ظاهر با هم اختلاف دارند. یک زبان، زبان دیگر را نمی فهمد. اما در باطن زبان ها با یکدیگر پیوند دارند. این زبان ها یک باطنی دارند. اگر انسان ها به زبان باطن هم سخن بگویند، زبان یکدیگر را می فهمند. جهانی که ما می بینیم به انواع مختلف دیده می شود. جهان، جهان است اما دید انسان ها از جهان یکسان نیست. انسان ها که دارای دید هایی هستند از درون پرده ایده خود جهان را می بینند، هرکسی یک ایده ای دارد، ایده ها پرده هستند که از یک دیگر متفاوت انند.

ما هرچه در جهان می شناسیم، از مفاهیم می شناسیم. مفاهیم ساخته ذهن هستند. اما آیا ما اول مفاهیم را می شناسیم و بعد توسط آن مفاهیم جهان را می شناسیم و یا اول کورکورانه به جهان نگاه می کنیم و بعد مفاهیم ساخته می شوند.؟ انسان شناسی یکی از سخت ترین مسایل عالم کنونی است از آغاز همین طور بوده است و تا پایان هم همینطور خواهد بود...؟ عالم را می شود شناخت، ولی انسان را به آسانی نمی توان شناخت زیرا انسان عالم را می شناسد ولی همین انسان که می تواند عالم را بشناسد، برایش سخت است که شناسنده را بشناسد. عالِم، معلوم را می شناسد، ولی خود عالم که جهان معلوم را می شناسد، خودش را چگونه معلوم می کند؟

اگر شما بخواهید تیراندازی معنوی انجام دهیم، باید به تن جان تیر بزنید نه به تن. شما با تفنگ تیر می زنید یا با سخن؟ تیر تفنگ به تن می خورد، آن تیری که به جان می خورد تیر سخن است. تیرانداز سخن باش تا جان ها را هدف قرار دهی و اگر سخن شما بر جان ننشست بدان که تیرانداز خوبی نیستی و اگر تیرانداز خوبی بودی آن جان، جان خوبی نبوده است که تیر شما به آن نخورده است. سخن تیر است.

اما، آیا کسی در تاریخ، روشنگری را شرافت انسان می داند و تجاوز به آن را به مثابه ی تجاوز به کرامت شهروند آزاد و خردمند قلمداد می کند؟ ضدیت با روشنگری در عصر جهل و بنیادگرایی، حیثیت شرافت آدمی را دارد. آن کسی که به روشنگری معتقد است، شهروند آزاد و خردمندی است که از روح مستقل نفوذ ناپذیر در برابر وسوسه های بندگی و صغارت برخوردار می باشد.

افراد ریا کار تنها سانسور حقیقت نیست، تظاهر به آن چیزی است که به آن روشنفکر باور ندارد؛ مصالحه ی دروغینی که پیش از آن که ریشه در مصلحت حقیقت داشته باشد، ریشه در منافع غریزی و فردی انسان دارد. به ویژه، این سیاست زمانی مبتذل می گردد، که مصالح سیاسی روشنفکر بر مصالح حقیقت ترجیح داده می شود. پیشه ی روشنفکر سیاست نیست، سیاست پیشگی روشنفکر گاه به مقتضای معیشیت است، و گاه چنان از تاریخ استبدادی خود سرخورده و تحقیر شده است که قدرت را سرآغاز اصلاح دولت فرض می کند.

این قدرت در خدمت تغییر فرهنگ، خانواده و مذهب - سه تابوی کشنده ی شجاعت روشنفکر و تمام شهروندان آزاد و خرد ورز- نیست، سیاست برای سیاست است، قدرت برای اصلاح دولت است؛ دولتی که در آرمان شهری روشنفکر سرمنشای خیر است، اما، خیر و حقیقتی که به وسیله ی مذهب، خانواده و دولت تحریف شده است. ما با ساختار دولت در می افتیم بی آن که منابع مشروعیت ایدیولوژی دولت و مناسبات حاکم را مورد نقد و دگرگونی قرار دهیم. انسان واقع گرا تضمین می کند که این روند به وضعیت انسانی تر می انجامد؟وقتی سیاست روز تا روز قلمرو تباهی و جنایت را گسترش می دهد، نقد انسانی سیاست امر ناگزیر روشنفکرانه است...

انسان واقع گرا که رابطه ی نزدیک با تاریخ گرایی و اولویت تجربه دارد، روشنفکر را از رادیکال گرایی پرهیز می دارد. اما، وقتی روندهای اجتماعی مفاهیم و ایدیولوژی های دروغین را تولید می کند، آیا روشنفکر نقد ننماید؟ وقتی روحانیت صغارت زن و سپردن امور آن به دست مرد را عین آزادی و کرامت زن می داند، کار روشنفکر به جز از نقد مداوم روحانیت چه بوده می تواند.؟

برای شناخت آدم ها به سبب پیچیدگی و بازیگری و نهان کاری شان است، باید آنان را در شرایط سخت و خاصی قرار داد. می گویند افراد را می توان در جاهای سخت و خطرساز شناخت و ازمایش کرد ؛ زیرا در این موارد است که خود واقعی شان را نشان میدهند. از جمله شرایط سخت می توان به سفر، معامله، هم هم سفره و تقسیم قدرت میتوان شناخت و از چهره اصلی ان پی برد...

اگر خواهان شناخت انسانها هستید، زمانیکه در اوج قدرت هستند، در اوج بی نیازی، در اوج شادی و در اوج رهایی از هر وابستگی…انها را امتحان کنید…انسان ضعیف و وابسته تا زمانیکه به کمک احتیاج دارد، نه شاخ های خود را تبارز میدهد و نه نیش و کیش و هویت اصلی خود را زمانیکه به قدرت رسید کوشش میکند که شمارا به مثابه یک اموال منقول و غیر منقول خود دانسته و با شما بازی کند... روشنگری، شاید برای خرد ورزان مبارزه با خرافات و جهل عقلی نمای (بنیادگرایی ایدیولوژیک، مذهبی، اقتصادی و....) معنا دهد...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۸/۱۸ساعت ۱۲:۵۰ ب.ظ&nbsp توسط نــجیـب الله ( جویــــا ) |

برچسب: نویسنده: باران قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 14:36

صفحه بندی